...

خيلی فکر کردم تا password بلاگ يادم اومد ... کم نيست ... ۲ ماهه که چيزی ننوشتم ...

 

 

تالاپ ...................................................

و سکوت .......................

سکوت ... سکوت و باز هم سکوت ...

در قيد حرف زدن نباشيم . باز هم سکوت .

کاهش جانم .... اندک اندک ...

 

با من اکنون چه نشستن ها .... خاموشی هاست ... با تو اکنون چه فراموشی هاست ....

کسی نسترن تازه داره ؟

کسی دلش هنوز پره از عطر اقاقيا ؟

هوا سرده ... کسی پتو آورده ؟

و هنوز اون آدم کنار سنگ داره زندگی می کنه ... بی چشم داشت ... همه ی زندگيش اونجاست ... کجا بره ؟

مايه ی خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست ... می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم...

جهد؟

با مدعی مگوييد اسرار عشق و مستی ... تا بی خبر بميرد با درد خود پرستی ....

به چه جراتی اظهار نظر کردی ؟

کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش ... کی روی ؟ ره ز که پرسی ؟ چه کنی ؟ چون باشی ؟

هنوز کسی سکوت رو نشکونده ... هنوز لای پنجره بسته است . هنوز بارون نمياد... هنوز صدايی نيست که انعکاس صدايی بوجود آيد .

جاده ای به سمت غرب می رود.آفتاب از پشت سر بيرون اومده . هنوز ظهر نشده . يا من فکر می کنم هنوز ظهر نشده ... من همون جزيره بودم ... خاکی و صميمی و گرم ... واسه عشق بازی موجا ... قامتم يه بستر نرم ... يه عزيز دردونه بودم ... پيش چشم خيس موجا ... يه نگين سبز خالص ... روی انگشتر دريا ...

 

 

آسمون اينجا رو هم می بينم ... همين رنگه ... آسمون همه جا آبی يه ... امروز اتاوا بارون شديد گرفت ... خيلی شديد ... به بارون اينجا ميگن Shower . عين دوش بارون ميومد... خوب خيلی دلش گرفته بود ..................... هوا سرده . صدايی نمياد ... سکوت ....................................................................

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
مهسا

سلام زيبا بود /طراحی وبتونم قشنگ بود به زور شدی خبرم کن ممنون

مهسا

sorryyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyبه روز شدی /شرمنده

دانیال

خیلی باحالی چرا با رنگ سیاه نوشتی ولی باید بگویم ایده جالبی بود.

مرضیه

سلام.در دل اكنون طمع بي سر و سامانيهاست!من اومدم كه سكوت را بشكنم و ديدم كه درست اومدم....و خوشحالم بعد دو ماه اين جا يه سكوت شكسته شد.......و خدا كه همين نزديكيهاست و من كه همچنان با همه كسي غريبه ام.........با همه كس........دلم مي خواد برم يه جايي كه آسمون نداشته باشه....ولي بارون بياد شر شر........بالاخره رسيدي اون ور دنيا آقا حجر؟ديدي كه آسمون همه جا آبيه؟........ديدي دنياي آدمها از درونشون مي جوشه نه از بيرونشون و حوادث اطرافشون..............زير بارون........خيس كه شدي ياد چيزي نيفتادي؟؟؟؟؟؟يه چيز آشنا؟.منم الان بارونی شدم........

مرضیه

يادم نمی ره خيلی وقتها از خيلی ها جلوتر بودم.تو جلو تر درس خوندن....تو خيلی چيزها..ولی آخرش که می شد همون خيلی ها از من جلوتر می افتادند......چون من هيچ وقت صبر و استقامتم خوب نبود..........می خوام فقط يه روزی برم زير بارون........خيس خيس شم..........مثله مکه.........بارون نور..........نور.........نور......ايران که رسيده بودم هنوز خيس بودم...............زير بارون همه خيس می شن خشک و تر........مگر کسی که چتر داشته باشه!من هميشه از چتر خوشم نمی اومده.......هميشه دوست داشتم عين ديوونه ها برم زير بارون و همه سرم داد بزنن:ديوونه.........ديوونه.......من الان بارونی ام......زياد می آم اين جا.....هنوزم انتظار برام تلخه......

مرضیه

هر کجا هستم باشم آسمان مال من استواسمون هر کسی تو قلبشه......بينی که دری از تو به روی تو گشايند.........هر در که بر اين خانه ی آيينه گشايی......(:....

مرضیه

سلوم!آقای فاطمی نيا ديروز می گفت :خدا بنده اهش رو امتحان می کنه که خودشون خودشنو رو بشناسند و اين به نفع بند ه است!...........من که مبهئت حرفش مونده بودم.........حال و احوال خوبه؟آسمون دلت چه رنگيه؟

انفرادی ها

گون از نسيم پرسيد. : به کجا چنين شتابان؟ ... به هر آنکجا که باشد به جز اين سرا سرايم .... ای آنانکه عزم رفتن کرديد: به شکوفه ها به باران برسانيد سلام ما را ... ما پا بستگانيم ... پای سفر نداريم .... وگرنه همه آرزوييم .

Atefeh

سلام.من از ائن سکوت اولت خوشم اومد.آخه من خودم عاشق سکوت و تنها بودنم،و هميشه هم ساکت و تنهام.سبز و پايدار باشی.