خيلی نوشتن برام سخت شده . گفتن حرفای دلم سخته . يعنی خيلی کم می نويسم . اون روز اومدم تو ازمايشگاه چند خط بنويسم . اصلا دستم به قلم نرفت . نتونستم . فقط ۳-۴ خط نوشتم .

بيشتر ترجيح دادم اين چن وقت فکر کنم . الان بيشتر به فکر کردن نياز دارم تا نوشتن . اوضاع سختيه . سرنوشتم به فکر کردن های الانم بستگی داره . فکر شايد به ۱۰-۱۵ سال آينده ام . تصوير مبهمی که ميتونم ازش بکشم . و به اونا برسم . زير چشمام بد جوری سياه شده . اما اينا مهم نيست . آدم به تلاشش زنده است . ليس للانسان الا ما سعی . نمی دونم . خيلی دوست دارم ادامه بدم نوشتنم رو . يه کم ديگه اگه تمرکز پيدا کنم . حتما می نويسم .

/ 2 نظر / 5 بازدید
Hesam

حجر عزيز٬ ناراحت نباش٬ که گفت:< بر در شاهم گدايی نکته‌ای در کار کرد/ گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود > عيدت مبارک!