کنکور

سلام

اومدم يک کم گرد و غبار وبلاگم رو پاک کنم. يه فوت کردم به نوشته ی قبلی ... اوه... چه خاکی گرفته بود . سرفه ام گرفت ... يک کم هم غصه ام ... دو ساعت قبل از کنکور خيلی نگران بودم . رفتم دم اتاق دکتر شاه آبادی تا يک کم آروم شم 07.gif... چراغشون روشن بود اما در قفل بود ... يک ساعت بعدش که زنگ زدم به تاکسی تلفنی که با ممد عرقچينی بريم سر کنکور به ممد گفتم من يه کاری دارم ۵ دقيقه ديگه ميام و يواشکی اومدم دم اتاق دکتر ... در زدم ... دکتر و خانومشون تو اتاق بودن ... دکتر گفتن : امروز امتحان ...؟ حرفشون رو قطع کردم و گفتم : يک ساعت ديگه است . خانم دکتر بهرامی گفتن :‌ من موقع هايی که جلسه های مهم يا سخنرانی های مهمی بايد برم اين آيه رو می خونم :‌ ((قال رب اشرح لی صدری ﴿25﴾ ویسر لی امری ﴿26﴾ واحلل عقدة من لسانی ﴿27﴾ یفقهوا قولی ﴿28﴾ واجعل لی وزیرا من اهلی ﴿29﴾ هارون اخی ﴿30﴾ اشدد به ازری ﴿31﴾ واشرکه فی امری ﴿32﴾ کی نسبحک کثیرا ﴿33﴾ ونذکرک کثیرا ﴿34﴾ انک کنت بنا بصیرا ﴿35﴾ قال قد اوتیت سولک یا موسی ﴿36﴾ ولقد مننا علیک مرة اخری ﴿37﴾ ... ))

وااااای خدا .... پر آرامش شدم ... پر پر پر ... دکتر شاه آبادی گفتن : کاری از دست من بر مياد ؟ گفتم ممنون همين فقط دعا کنيد ...  و اومدم سوار ماشين شدم ولی پر آرامش ... هر جا هم کم اوردم همين رو زمزمه می کردم . بخصوص ((ولقد مننا علیک مرة اخری))...  ميدونی ... حس می کردم قسمت هر چی باشه ... من که کلی زحمت کشيده بودم . اگه قرار بود من سال ديگه يه جای ديگه باشم قطعا بايد همون ميشد همه چيز بايد دست به دست هم بدن که من قبول بشم يا نشم . نمی دونم . ۴ سال پيش از اينکه شريف قبول نشدم خيلی ناراحت بودم ولی الان که بر ميگردم به عقب نگاه می کنم خيلی خوشحالم که اومدم دانشکده فنی . خيلی خيلی خيلی خوب بود از همه لحاظ . از همه ابعاد ... اگه دوباره حق انتخاب داشتم باز هم همين جا رو انتخاب می کردم با ديد باز ...

/ 3 نظر / 6 بازدید
سيد محسن

به نام حضرت دوست .......... / ای دلدار دل خراب است و ديده بی تاب دور دار از ما خرابی و بی تابی ........... / در پناه حضرت دوست

خودم

خوب دوباره انتخاب کن اگه راست می گی

خودم

مواظب کنکور اصلی باش ...